من تلخ بودم، بي اندازه! نمي دانم چرا هميشه بايد جايي كه مهربان بود ،دل دار بود، غم خوار ! من چيزي جز "گه" نمي توانم باشم
و جايي كه بايد بريد، شكست، ويران كرد، انكار كرد و اصلن " گه " بود ، من مهربانم ! نتوانستم ! چه طور مي گفتم صبر كن ! چه قدر يادم خواست بياورد كه تو بودي كه يك سال است مي گويي صبر! مهربانانه هم گفت شايد فكر مي كرد دروغ مي گوبم . اما آنچه گذشت همين بود بعد هم كه با وصال و نيما بودم جز حرف وصال كه مي گفت اشتباه بود كه مجسمه را نزدي و به قدر چند پك بيش طول نكشيد و من باز هم تلخ بودم و انگار وصال! فقط وصال فهميد كه همه چيز را ول كرده ام كه قرار نگذاشتم واسه قبل از انتخاب رشته .نمي توانستم بگويم ... نيما چه مي گفت؟! نمي گفت تو بودي كه هميشه مي گفتي مي رسيد دست از خواستن بر نداريد. دلقكي بودم كه كت و شلوار پوشيده و البته پنهانش كردم نگفتم! به زور خنديدم و بعدش هم كه از كوره در رفتم و سر اياد داد زدم و سما حتمن كه ناراحت شد كاري به اينكه حق داشتم ندارم اما تلخ بودم و اين ناراحتم گذاشت تا سپيده .شب هم كه "ماري اچ" سعي كرد بگه <<نه خوب بوده حتمن همه چيز و فاطمه كه خيلي خوشحال بود و رفت تا بخوابد>> مي دانست حتمن كه من راضي نشدم و امروز كه گريستن! تيغ ماهي عزيزم ! تيغ ماهي عزيز!
و جايي كه بايد بريد، شكست، ويران كرد، انكار كرد و اصلن " گه " بود ، من مهربانم ! نتوانستم ! چه طور مي گفتم صبر كن ! چه قدر يادم خواست بياورد كه تو بودي كه يك سال است مي گويي صبر! مهربانانه هم گفت شايد فكر مي كرد دروغ مي گوبم . اما آنچه گذشت همين بود بعد هم كه با وصال و نيما بودم جز حرف وصال كه مي گفت اشتباه بود كه مجسمه را نزدي و به قدر چند پك بيش طول نكشيد و من باز هم تلخ بودم و انگار وصال! فقط وصال فهميد كه همه چيز را ول كرده ام كه قرار نگذاشتم واسه قبل از انتخاب رشته .نمي توانستم بگويم ... نيما چه مي گفت؟! نمي گفت تو بودي كه هميشه مي گفتي مي رسيد دست از خواستن بر نداريد. دلقكي بودم كه كت و شلوار پوشيده و البته پنهانش كردم نگفتم! به زور خنديدم و بعدش هم كه از كوره در رفتم و سر اياد داد زدم و سما حتمن كه ناراحت شد كاري به اينكه حق داشتم ندارم اما تلخ بودم و اين ناراحتم گذاشت تا سپيده .شب هم كه "ماري اچ" سعي كرد بگه <<نه خوب بوده حتمن همه چيز و فاطمه كه خيلي خوشحال بود و رفت تا بخوابد>> مي دانست حتمن كه من راضي نشدم و امروز كه گريستن! تيغ ماهي عزيزم ! تيغ ماهي عزيز!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 12:37  توسط محمدرضا ایزدی
|
